شعر معاصر مکزیک
Desiderio Macias Silva
دسی دریو ماسیاس سیلبا
زندگی
دست ساییدن
از دیواری
به دیواری ست.
پوسته ای سر سخت
از خاکستری گرم.
پایداری هیمه ای نیم سوخته
دم به دم در برابر باد.
هر دم حجمت می کاهد
اما فروغت می افزاید.
**********
تصویرت را
انکار می کنند
و نمی توانم خود را در آینه ببینم
بی آن که
آینه بسوزد.
**********
Elena Jordana
النا خوردانا
اگر سه ساله بودم
از تو می خواستم برایم لالایی بخوانی
با هم بادبادکی هوا می کردیم
موهایت را می کشیدم
و شکمت را غلغلک می دادم.
اگر کنترل چی بودم
بلیت هایت را کنترل نمی کردم
می گذاشتم با تمام قطارها مجانی سفر کنی.
اگر خواهر کوچک ترت بودم
دوچرخه ام را به تو قرض می دادم ،
کتاب هایم ، رویاهایم را.
اگر خاله ات بودم
آستین پیرهنت را وصله می کردم ،
برایت سوپ می پختم ،
رویت شالی می انداختم
_ آنچنان که " وایه خو" می گوید _
نه برای آن که سرد است بلکه برای آن که سرد بشود.
اگر به خدا ایمان داشتم
از او می خواستم که این قدر غمگین نباشی.
اگر شهامت داشتم
این شعر را برای تو می فرستادم.
سزار وایه خو : شاعر و نویسنده ی پرویی
**********
Antonio Castaneda
آنتونیو کاستانیه دا
من
باز مانده ای نا به خود
از خویشم
**********
Baudelio Camarillo
بادلیو کاما ریجو
آن قدر اندامت را خوانده ام
که در خاطره ام نیک می شناسم
آنچه برای خود به زیر پوستت داری
و تا ابد نا منتشر خواهد ماند.
**********
شب را بر من روا داشتی
تا پوست هذیان زده ام را بر آن نهم.
دردی را که از هر پنجره ای می آید فرو می دهم.
ارزانی ام داشتی
قلبی آکنده از سایه ای متراکم ،
پندارهایی سوزان در هر دست
و این خون که هر بار رقیق تر جریان می یابد.
فقط همین خستگی مدام از عشقت بر جای مانده
تنها برای آن که به یادت آرد
آنچه در دستانم می سوزد ،
این آینه های شکسته.
ترجمه ها از رامین ناصر نصیر و خوسه گوادالوپه خیمنس کورونادو