چارلز بوکوفسکی یکی از معروف ترین چهره های شعر و نـثر به شیوه ی جدید در
آمریکاست که گفته می شود بیشترین تاثیررادراین عرصه بر دیگران گذاشته است
مـقلدان فراوان سبک و شیوه ی او تاییدی بر این مدعاست بـوکوفسکی در یکی از
شهرهای آلمان به نام"آندرناخ "از پدری آمریکایی و مادری آلمانی به سال1920
به دنیا آمد ازسه سالگی به همراه خانواده به آمریکا رفت ومدت پنجاه سال درشهر
لس آنجلس زندگی کرد. اولین داستانش را به سال 1944 و در سن بیست و چــهار
سالگی نوشت. سـرودن شعر را نیز از سی و پنج سـالگی آغـاز کرد. زبان وسبـک
بوکوفسکی درشعرویژه ی خود اوست سروده های او با بهره گیری اززبان محاوره
در عین سادگی از نوعی پیچیدگی و طنز سیاه برخور دارند که نوع نگرش او را به
هستی بیان می کنند...
وی در طول زندگی ادبی اش بیش از چهل و پنج اثر به نظم و نثر منتشرکرد و درنهم
مارس 1994 یعنی اندکی پس ازتکمیل آخرین اثر خود به نام " پالپ " در گذشت.
این چند شعر را از او با ترجمه ی سهند صاحب دیوانی بخوانید :
دخترا...
پنج ساله به همین یه دونه حباب زل می زنم
که گرد و غبار یالقوزی من نشسه روش
دخترایی ام که میان اینجا
وخت ندارن تمیزش کنن...
منم بی خیالش بودم و
انقده مشغله داشتم
که حالیم نشده بود
نور خوب رد نمیشه
از میون این غبار پنج ساله...
شروع ...
اون وخ که زنا
آینه شونو با خودشون نبرن
هر جا که میرن
شاید بتونن با من
راجع به ازادی
گپ بزنن ...
آفرینش...
ون گوگ گوششو برید
و دادش به یه فاحشه
اونم چندشش شد و گوشو پرت کرد...
ـــ ون!
فاحشه ها گوش نمی خوان
پول میخوان...
فکر می کنم واسه همین تو نقاش بزرگی بودی
تو
چیزای دیگه رو نمی فهمیدی...
آره آقا...
همه ی همسایه ها فکر می کنن
ما
دیوونه ایم
مام فکر می کنیم اونا
دیوونه ن
همه مون راس میگیم...
این لحظه
دروغه!
هنر پیشه های بزرگ
شاعرای شهیر
رجال کبیر
نقاشای بزرگ
موزیسین های بزرگ
عشقای بزرگ
دروغه...دروغه...دروغ...
باید از اول شروع کنیم
همه ی اینا رو بریز دور
تو حالا تنهایی
به ناخنات نیگا کن
انگشتتو بذار رو دماغت
شروع کن
روز خودشو پرت می کنه
طرف تو ...