نام لئونارد کوهن در ایران به آهنگسازی ترانه سرایی و تا حدودی معماری
آشناست وکمتر با شعراوآشنا هستند.شعر او نیزمانند موسیقی اش تاثیرگذار
است.
چهار شعر از او ترجمهء پیام بهتاش :
۱
سکوت
سکوتی عمیق تر
وقتی جیرجیرک ها
تردید می کنند
۲
چونان مه
که تن سبز تپه ها را
زخمی نمی کند
تن من نیز حتی خراشی بر تو به جای نمی گذارد
از پنجره در سیاهی می بینم.
کودکان را که می آیند و می روند
چونان نیزه ای بی هدف
و زنجیرهایی از برف.
اگر من و تو یکی شویم
عشق راستینمان ردی به جای نمی گذارد و
گم می شود در آغوشمان
چون ستاره ای در کنار خورشید
به مکث برگی می ماند
هنگام فرو افتادن از درخت
مکث سر تو بر سینهء من
و دستان من بر گیسوان تو.
چه بسیار شب ها
که در فراق فروغ مهتابی و سو سوی ستاره ای سپری شدند
پس ما نیز می توانیم
دور از هم انتظار کشیدن را.
۳
می خواهم بمیرم.
چرا که تو برای من نمرده ای و هنوز
جهان عاشق توست.
دیگر ترانه ای نمی سرایم تا زمزمه اش کنی
برایت می نویسم.
چون لبهای تو را به بوسه بسته اند
لب های تو کور مادر زادی هستند
که یارای ترانه دیدن شان نیست
آری ترانه نمی سرایم می نویسم...
بگذار در انبوه اندیشه هایت گم شوم
بگذار صدایی باشم بین صدها صدا
آن گونه که در خواب
هیاهوی شهر را می شنوی.
۴
ناگاه به انتظار رهایش کردم
ناگاه دوباره نگاهش
و این دو ناگهان را فاصله ای بود
که گفت : نگاهت به مرده می ماند
بر تو چه رفته است عاشق؟
چون به صراحت پرسید
به صراحت پاسخش دادم :
بر نگاه من آن رفته که بر زیبایی تو
حالا کمی بیآرام
این را به قصد آزردن جانش گفتم
بر نگاه من آن رفته که...